علی اصحابی پر کار تر از همیشه ، اینبار به عنوان بازیگر در تله فیلم میان دو هیچ ؛
ادامه مطلب ...
کلیلک کنید
ادامه مطلب ...
توجه: خواندن ترفند در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت.
روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد
آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!
روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب
وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب
اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!
پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من
بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی،
زمین خورد و پایش شکست. :همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس
بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از
بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد
شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان
سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر
پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟
امان از حرف مردم!!!
تاریخ یکشنبه 15 اسفند 1389
06/03/2011
*
ESET Smart Security and Nod32 Antivirus
Username: EAV-42198505
Password: nmv2ac4rhm
Username: EAV-42198544
Password: c75vem3xad
Username: EAV-42198547
Password: v3b28act3n
Username: EAV-42197903
Password: m58pr47xde
Username: EAV-42197929
Password: 8k245x2uff
Username: EAV-42197930
Password: 45ssx2bcru
Username: EAV-42199109
Password: n6hppv4bjm
Username: EAV-42199114
Password: xd75h5ckrs
Username: EAV-42199534
Password: 4xa2tsdpjp
Username: EAV-42198548
Password: rh5p4bncc4
Username: EAV-42199106
Password: m3r533e57d
Username: EAV-42197900
Password: 4a3mvfv4m7
به دست آورنده لقب زیباترین باربی پسر در کویت و خلیج فارس با انجام بیش از ۱۰ عمل زیبایی گوناگون لقب شبیه باربی رو به خود اختصاص داد
اسم : بدرباور کنید این شخص روزی پسر بوده
برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب رفته و برای دیدن هر عکس در سایز اصلی روی آن
کلیلک کنید
ادامه مطلب ...
زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟
قرآن.
- از کجای قرآن؟
- انا فتحنا….
نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت: مادرم مرا میزند میگوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است.
پسر گفت: مادرم باور نمیکند.
میگوید: نادر مردی سخاوتمند است. او اگر به تو پول میداد یک سکه نمیداد. زیاد میداد.
حرف او بر دل نادر نشست. یک مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد
او عاشق شده بود و هرچه من و پدرش گفتیم این دختر به درد تو نمی خورد فایده ای نداشت. احسان حرف های ما را به مسخره می گرفت و می گفت اگر به خواستگاری دختر مورد علاقه اش نرویم دست به خودکشی خواهد زد.
من و شوهرم در چندین جلسه راجع به این مسئله با هم صحبت کردیم اما به نتیجه ای نرسیدیم و به پسرمان گفتیم که این ازدواج به صلاح تو نیست و باید مثل برادرت با دختر اصل و نسب داری ازدواج کنی.
احسان که از طریق چت و اینترنت با مهسا آشنا شده بود برای آخرین بار تهدید کرد که تصمیم خودش را گرفته است و می خواهد ازدواج کند.پسرم بالاخره یکه و تنها به خواستگاری رفت و با مهسا ازدواج کرد. این ماجرا قلب ما را شکست و از نظر عاطفی خیلی برای مان گران تمام شد چون جلوی دوست و آشنا سرافکنده شدیم.
مادر عزادار در دایره اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد افزود: احسان بعد از ازدواج، با من و پدرش قطع ارتباط کرد و هیچ خبری از او نداشتیم تا این که پس از گذشت یک سال، یک روز سر و کله اش پیدا شد و در حالی که نادم و پشیمان بود و گریه می کرد گفت: مهسا با باندهای فساد رابطه دارد و در این مدت نقشه داشته که او را نیز اغفال کند و به گناه و معصیت بکشاند.
شنیدن این حرف ها از زبان پسری که آرزوهای زیادی برایش داشتیم قلب ما را به درد آورد. من و شوهرم اشتباهات او را نادیده گرفتیم و پسرمان را با آغوش باز پناه دادیم و کمکش کردیم تا همسرش را طلاق بدهد.اما افسوس که این شکست بزرگ، پسرم را افسرده و بی حوصله کرد و او با احساس پوچی و دلتنگی که داشت خانه نشین شد.اوایل فکر می کردیم اعتیاد پیدا کرده است ولی این طور نبود و احسان فقط از نظر روحی و روانی دچار مشکل شده بود. ما چندین برنامه مسافرت گذاشتیم و سعی کردیم فضای خانه را آرام و شاد نگه داریم تا پسرم روحیه بگیرد ولی او که از کرده خود پشیمان شده بود کارش به مصرف داروهای آرام بخش کشیده شد.
متاسفانه چند روز قبل زمانی که من و شوهرم برای کاری به خانه خواهرم رفته بودیم و احسان داخل خانه تنها بود با توجه به وضعیت روحی که داشت دست به خودکشی زد و وقتی ما بالای سرش رسیدیم که بدنش غرق در خون بود و نفس نمی کشید.
مادر دل شکسته با چشمانی اشک بار گفت: ما پس از انجام تشریفات قانونی جسد پسرم را به خاک سپردیم و از بچه ای که با هزار خون دل بزرگ کرده بودیم یک قاب عکس برای مان ماند .
چه پوست شما خشک، باشد چه حساس و چه چرب، با فراوردههای و توصیههای گوناگونی برای تمیز کردن صورت مواجه هستید. در چنین وضعیتی اینکه چند وقت به چند وقت باید صورت را شست و اینکه از چه موادی باید استفاده کرد، ممکن است گیجکننده باشد.