مواد لازم برای عاشقی
تلفن: شرط لازم و کافی برای شروع، ثبوت و گسترش یک رابطه عاشقانه.
در گذشته برای تشخیص صداقت طرف هم کاربرد داشت؛ اما با این سیستم مسخرهٔ ”آی دی کالر“ و افتادن شماره دیگر به درد این کار نمیخورد. نوع همراهش هم که دیگه معرکه است! معمولاً تن صدای عشاق در پشت خط کمی خشدار میشود؛ البته این اشکال مربوط به مخابرات است، اینگونه تماسهای تلفنی معمولاً طولانی هستند. شما فکرش را بکنید دو نفر دارند آخرته دورنمای آینده خودشان را برای هم ترسیم میکنند!
همکلاسی: یک تصادف تاریخی!
در این مورد سازمان کنکوریها نقش واسطه را ایفا میکند. عشقی چند منظوره که در تقلبها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بهسزائی دارد. میتواند کلی هم بانی خیر شود. برای بچههای دیگر! سر کلاس معمولاً عشاق جوری مینشینند که امتداد نگاهشان از هم عبور کند. در این جور مواقع استاد هم آن دورها در یک گراند تصویر مشغول فعل و انفعالی نامعلوم است. حضرت عشق در این جور مواقع ابتدا به صورت جزوه و نمونه سئوال و بعدها در قالبهای مختلف مخابراتی و مراسلاتی ظاهر میشود!
هدیه: بروز عینی ماکزیمم عشق دو کبوتر.
وسیلهای که با آن عاشق فریاد میزند: ”دلم فقط تورو میخواد.“ نوع آن از عروسکهای خرسی و مرغی و اردکی گرفته تا سند آپارتمان متغیر است.
اتومبیل: وسیلهای برای آزاد شدن انرژی جنبشی.
عامل جاری شدن سیل عشق در بزرگراهها، لای کشیدن در اتوبان برای نشان دادن دست فرمان به طرف به همراه آهنگ ”ما دو بال پرواز مرغ عشقیم، پر کشیدیم تا اوج آسمونها“ بسیار مؤثر است. نوع ماشین هم بستگی به توانائی مالی پدر مربوطه از پیکان جوانان ۵۷ جوات اسپرت تا پژو ۲۰۶ ناز بشی الهی، متغیر است. سیستم صوتی هم هرچه باحالتر باشد روابط بهترتر تحکیم میشود.

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…..استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند….آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…..سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»….!!!

عالم فروتن ...
گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند . روزی یکی از دو عالم که بسیار پرمدعا بود ? کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت :
این کاسه گندم من هستم ! ( از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت :
و این دانه گندم هم فلان عالم است !
و شروع کرد به تعریف از خود .
خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید . فرمود به او بگوئید :
آن یک دانه گندم هم خودش است ? من هیچ نیستم...